
پاسخ فقیه عالیقدر به سؤالات مهندس مصطفي ايزدي پيرامون خاطرات آيت الله مهدوي كني – 1386/3/5
به نام خدا
محضر مبارك فقيه عاليقدر حضرت آيت الله العظمي منتظري دامت بركاته
با عرض سلام و آرزوي سلامتي و توفيق حضرتعالي به استحضار ميرساند كه اخيراً از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي كتابي تحت عنوان "خاطرات آيت الله مهدوي كني" به چاپ رسيده است در اين كتاب مطالبي پيرامون تأسيس "جامعه الامام الصادق (علیه السّلام)" و نيز خاطراتي در ارتباط با حضرتعالي آمده كه برخلاف اسناد و مدارك موجود و بعضا مغاير با گفته هاي شما در كتاب شريف "خاطرات" ميباشد. هرچند كه از اين مغايرتها در بعضي از نوشته ها و خاطرات بعضي از افراد ديگر هم وجود دارد، اما از آنجا كه آيت الله مهدوي كني منصوب جنابعالي در رأس دانشگاه امام صادق (علیه السّلام) ميباشد، اظهارات ايشان ميتواند قابل توجه باشد. لذا به منظور رفع پاره اي از ابهامات كه براي خوانندگان اين گونه خاطرات پيش ميآيد لازم ديدم در خصوص سه نكته از گفته هاي ايشان نظر حضرتعالي را جويا شوم چنانچه ضرورت ميبينيد و وقت پاسخگوئي داريد تقاضامندم علاقه مندان به تاريخ انقلاب اسلامي را از نظرات خويش آگاه فرمائيد:
1- در زمينه تشكيل دانشگاه امام صادق (علیه السّلام) و اساسنامه آن نوشته اند:
"در اين اساسنامه آيت الله منتظري به عنوان رياست عالي آمده است. اختيارات كلي اين جامعه در اختيار هيأت امناء بود. البته عنوان رياست عالي براي آيت الله منتظري مبتني بر اين بود که ايشان به سمت قائم مقام رهبري توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود. ولي پس از عزل ايشان از اين سمت، قهراً رياست عالي موضوعاً منتفي گرديد و پس از بروز مشكلاتي كه مانع از حضور ايشان در جلسات هيأت امناء و قهراً منجر به استعفاي ايشان شد، سرانجام ادامه كار هيأت امنا بدان شكل غير ممكن مينمود. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مصلحت ديدند تا زمان اصلاح اساسنامه و تعيين امناي جديد، جريان كارهاي جامعه با نظر حقير انجام گيرد و در واقع من به عنوان جانشين هيأت امناء با تعيين هيأت مديره اي مركب از بعضي از اعضاي امناء و جز آنان، مسئوليت اداره جامعه را عهده دار شديم."(ص 397)
2- در مورد تذكرات شما در دوران قائم مقامي رهبري، گفته اند:
"قائم مقام قاعدتاً بايد آنچه را كه رئيس اصلي ميگويد بگويد. اگر ايشان قائم مقامي را پذيرفته بودند اقتضاء داشت ببينند امام چه ميگويد، ايشان هم همان را بگويند؛ بخصوص پس از اينكه رسماً به عنوان قائم مقامي منصوب و معرفي شدند و امام هم قبول كردند و حتي عنوان آيت الله را پذيرفتند ودر برخي از مكتوبات نيز نوشتند. معناي قائم مقامي چيزي جز اين نيست؛ مگر ميشود قائم مقامي روش يا سياستي را اتخاذ بكند كه برخلاف نظر رئيس و رهبر اصلي باشد؛ ولي جناب آقاي منتظري غالباً نظرات خودشان را بيان ميكردند، نقدهايي نسبت به مسائل سياسي كشور از جمله سپاه، قوه قضائيه و دولت داشتند؛ گاهي هم به خود امام - مستقيم يا غيرمستقيم - اشكال و ايراد ميگرفتند." (ص 359)
3- ايشان ضمن تشريح علت بركناري حضرتعالي از قائم مقامي و بيان اين كه روش انتقادي شما ديگر قابل تحمل نبود، به ملاقات علماي صاحب نقش در انقلاب با مرحوم امام در سال آخر حيات ايشان اشاره كرده و اظهار داشته اند:
"پس از پايان مجلس ، امام به آيت الله منتظري فرمودند شما بنشينيد، با شما كار دارم - ظاهراً همان مجلس بود - امام باز ايشان را به طور خصوصي نصيحت كردند. امام فرمودند شما ديگر چنين حرفهايي نزن ، تا كجا شما ميخواهيد به اين حرفهايي كه دشمن از آن سوء استفاده ميكند، ادامه بدهيد. البته ما از آن جلسه بيرون آمديم و ايشان به تنهايي نشستند، اين را خود آقاي منتظري نقل کردند، ولي پيدا بود كه اين نصيحت را نپذيرفته بودند. آقاي منتظري ميگفتند من احساس وظيفه ميكنم ، بايد اين حرفها را بزنم. عملاً هم اين طور بود كه باز هم ادامه دادند و به روش سابقشان عمل كردند تا به عزل منتهي شد." (ص 361)
اميدوارم هميشه و در همه حال در ذيل توجهات حضرت ولي عصر(عج ) نستوه و سربلند باشيد.
با سپاس فراوان، ارادتمند:
مصطفي ايزدي 1386/2/24
بسم الله الرحمن الرحيم
محقّق محترم جناب آقاي مصطفي ايزدي دام توفيقه
باسلام و تحيت
نامه شما را خواندم، ضمن تقدير از توجه شما به مسائل انقلاب و حوادث گذشته و پيگيري نسبت به آنها يادآور ميشوم:
اينجانب جناب آيت الله مهدوي كني دامت افاضاته را -كه از دوستان قديم ميباشند- فردي متديّن، اخلاقي و معتقد به قيامت و حساب و كتاب ميدانم و لذا احتمالاً مطالب نقل شده از ايشان (و نيز برخي ديگر از مطالب اين كتاب) به خاطر فراموشي و عدم مراجعه به اسناد موجود و يا حداقل عدم استفسار از كساني است كه هنوز دست سياست موجب فراموشي آنان نشده است. اينجانب به خاطر مصالحي قصد پاسخ دادن به بسياري از مطالب خلاف واقعي را كه عليه من در اين مدت منتشر شده -و اخيراً در قالب خاطره گويي و غيره بر حجم آن افزوده شده است- نداشته ام و به حداقل اكتفا كرده ام؛ اما تحريف وقايع و بيان مطالب خلاف از امثال ايشان دور از انتظار و موجب شگفتي و تأسف است. ذيلاً به طور اجمال به نكات مورد سؤال ميپردازم:
ج 1- تأسيس جامعة الامام الصادق (علیه السّلام) در اصل به پيشنهاد اينجانب بوده كه در ابتداي اساسنامه اين جامعه به آن تصريح شده است. پيش از پيروزي انقلاب، سه نفر از افراد خير و متعهد زمين وسيعي را براي امور ديني خريده و درنظر گرفته بودند، كه يكي از آنان جناب آقاي حاج سيد رحيم خانيان بود كه در زندان اوين با ايشان آشنا شده بودم. پس از آزادي از زندان و پيروزي انقلاب، يك روز ايشان و آقاي محمدعلي نويد و آقاي مهديان -كه صاحبان اين زمين بودند- به من مراجعه كردند و گفتند ما آن را در اختيار شما ميگذاريم تا در آن كاري فرهنگي و ديني به هرشكل كه صلاح ميدانيد انجام گيرد، و اوراق سهام آن را كه به منزله سند مالكيتش بود به اينجانب دادند. چون تازه انقلاب به پيروزي رسيده بود و در آن زمان صحبت از انتخاب سفرا و كارداران براي خارج بود با مشورت خود آقايان تصميم گرفتيم در اين مكان دانشگاهي بنا شود كه در آن افرادي براي تصدي پست سفارت يا كارداري و يا خانه فرهنگ و در ضمن تبليغ اسلام در خارج از كشور تربيت شوند و هم علوم روز و هم علوم اسلامي به آنان آموزش داده شود. سپس محل ديگري كه ساخته و آماده بود براي دانشگاه در نظر گرفته شد و اين زمين به عنوان پشتوانه مالي آن قرار گرفت؛ بعداً با پيگيري من و تلاش جدي آقاي نويد و برخي آقايان يك كارخانه بزرگ نساجي در مشهد نيز به عنوان پشتوانه ديگر مالي جامعه تأسيس شد. نامه ها و پيگيري هاي اينجانب در اين ارتباط موجود و بعضاً در روزنامه هاي آن زمان نيز منعكس شده است.
بعد از مشورت با آقايان فوق الذكر، افرادي را براي هيأت امناي جامعة الامام الصادق (علیه السّلام) معرفي كردم كه از جمله آنان حضرات آقايان: مشكيني، خامنه اي و مهدوي كني بودند. "جامعه" داراي اساسنامه اي است كه از نظر حقوقي به ثبت رسيده و در آن رياست عاليه جامعه برعهده بنده گذاشته شده است، و در حقيقت من هم جزو هيأت مؤسس و هيأت امنا هستم و هم رياست عاليه آن را برعهده دارم و حتي آقاي مهدوي با حكم اينجانب مسئوليت اداره آن را به عهده گرفتند. و اين كه گفته شده: "عنوان رياست عالي براي آيت الله منتظري مبتني بر اين بود كه ايشان به سمت قائم مقام رهبري توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود" خلاف واقع است؛
زيرا اولاً: مطابق ماده 9 اساسنامه رياست عاليه به عنوان "ركن اول و بالاترين مرجع جامعه " به شخصيت حقيقي و نه حقوقي اينجانب - آن هم به صورت "مادام العمر" - واگذار شده است و در آن هيچ نامي از عناويني مثل قائم مقامي رهبري يا رئيس مجلس خبرگان قانون اساسي و... .نيامده است. ساير اعضاي هيأت امنا نيز به عنوان شخص حقيقي عضو هستند نه حقوقي، چرا كه در اين صورت بايد موضوع عضويت تعدادي از آنان منتفي گردد!
ثانياً: اعلام قائم مقامي من توسط مجلس خبرگان رهبري -كه از نگاه آقاي مهدوي مبناي عنوان رياست عالي دانسته شده است- در سال 1364 بوده؛ در حالي كه اساسنامه جامعة الامام الصادق (علیه السّلام) برحسب تاريخ آخر اساسنامه در 1361/8/15 به تصويب رسيده است.
و ثالثاً: اگر فرضاً اين گونه بود كه ايشان گفته اند، چرا پس از -به قول ايشان بركناري- مكرّر واسطه فرستادند و تقاضاي تفويض اختيارات كردند؟
همچنين اين كه گفته شده: "پس از بروز مشكلاتي كه مانع از حضور ايشان در جلسات هيأت امنا و قهراً منجر به استعفاي ايشان شد..." برخلاف واقع و خلاف مواد اساسنامه است؛ زيرا براساس تصريح ماده 13 اساسنامه: "در صورتي كه هر يك از اعضاي هيأت امناء به استثناي رياست عاليه بدون عذر موجه شخصاً به مدت سه ماه در جلسه شركت ننمايد مستعفي تلقّي خواهد شد و هيأت امناء مراتب را كتباً به نشاني قانوني وي ابلاغ و در صورتي كه با گذشت دو ماه از تاريخ ابلاغ، تمايل خود را به شركت در جلسات اعلام ننمايد استعفاي او قطعي خواهد بود." و مطابق تبصره 4 ماده 9: "حداقل هر شش ماه بايد جلسات هيأت امناء در حضور رياست عاليه تشكيل گردد."
بنابراين نه تنها رياست عاليه موظف به حضور در جلسات هيأت امنا نمي باشد بلكه ساير اعضاي هيأت امناء موظفند حداقل هر شش ماه يك بار در حضور وي تشكيل جلسه دهند.
و نيز اين كه گفته شده آقاي خامنه اي مصلحت ديدند كه تا زمان اصلاح اساسنامه و تعيين امناي جديد، جريان كارهاي جامعه با نظر آقاي مهدوي انجام گيرد و ايشان به عنوان جانشين هيأت امناء باشد، خلاف مقررات ماده 12 اساسنامه و دو تبصره آن است و جناب آقاي خامنه اي تنها يكي از مؤسسين و از اعضاي هيأت امناء ميباشند. رياست عاليه جامعة الامام الصادق (علیه السّلام) براي من مقامي نيست و جز مسئوليت و گرفتن وقت ثمره اي نداشته و ندارد؛ ولي هيچ كس شرعاً مجاز به تخلف از مواد اساسنامه نيست و نمي تواند برخلاف اساسنامه براي هيأت امنا جانشين تعيين كند يا بدون پيش بيني در اساسنامه، آن را اصلاح و يا امناي جديد منصوب نمايد. و صرف نظر از بحث مصداقي، موارد رجوع به "ولي فقيه جامع الشرائط" در اساسنامه مشخص شده است. (تبصره 2 از ماده 9، بند "ع " ماده 11 و ماده 36)
آقاي مهدوي خود به خوبي ميدانند كه در تشكيل جلسات در حضور اينجانب -كما في السابق- نه مانع شرعي وجود داشت و نه مانع قانوني؛ فقط مخالف ميل برخي آقايان بود. آقاي مهدوي واسطه اي را فرستاده بودند كه من اختيارات را به ايشان تفويض نمايم؛ و چون اين كار مخالف اساسنامه بود از آن استنكاف كردم. و اين مسائل در زماني اتفاق افتاد كه در سطح كشور كتابها و مقالات مختلفي در تيراژهاي ميليوني و با پول بيت المال عليه من پخش و تهمتها و دروغهاي فراواني به من نسبت داده ميشد و من هيچ امكان دفاع نداشتم؛ و سرانجام من از روي اكراه و به خاطر اين كه در اين ميان حقوق يك عده دانشجوي بي گناه تضييع نشود و امر دانشگاه مختل نگردد، در ذيل نامه هيأت امناء نوشتم كه آنچه اكثريت هيأت امناء تأييد كنند مورد قبول اينجانب است. اين نوشته كه تحت فشارهاي سياسي امضاء شد -برفرض اعتبار شرع- به هيچ وجه به معناي استعفا و تفويض رياست عاليه نبوده و ماده 9 اساسنامه و تبصره هاي 1 و 4 آن همچنان به قوت خود باقي بوده و هست. و آقايان اگر خود را پايبند شرع و اخلاق بدانند موظفند مطابق اساسنامه (بويژه مواد 5، 6،9، 13-11،18،33-29و 37) عمل كنند و حقّ تخطّي از آن را ندارند.
و از اين جهت در تاريخ 1374/9/12 نيز - كه چند سال از حوادث سال 68 ميگذشت - به دنبال تقاضاي يكي از اعضاي هيأت امناء در نامه اي به آقاي مهدوي كني از ايشان خواستم مقرر كنند اوقات تشكيل جلسات هيأت امناء قبلا به اينجانب ابلاغ شود تا نماينده اي را براي شركت در آن بفرستم، و نيز خواستم صورت كارهايي كه تا آن مدت انجام شده اجمالاً براي اينجانب ارسال شود؛ ولي هيچ پاسخي از ايشان به دستم نرسيد!
يادآوري ميكنم در طول سالهاي گذشته، مؤسسات و امكنه مختلفي كه شرعاً و قانوناً من مؤسس يا ناظر و يا متولي آنها هستم و هيچ ارتباطي با عنوان قائم مقامي نداشته است و حتي بعضاً مالك قانوني آنها ميباشم از سوي آقايان غصب شده است كه دارالشفاء، مركز فرهنگي لندن، تشكيلات مركز جهاني علوم اسلامي و مدرسه حجتيّه از جمله آنها ميباشد. علاوه بر اين حدود ده سال است كه حسينيه شهداء و دفتر مشهد را توقيف كرده اند و چند سال است دفتر اصفهان را با حكم دادگاه ويژه مصادره كرده اند. انتظار نبود آقايان با "جامعة الامام الصادق (علیه السّلام)" نيز اين گونه عمل كنند.
ج 2- تذكرات و انتقادهاي اينجانب در آن مقطع - در ديدار مسئولين با اينجانب - كه ضمن تأييد و حمايت از آنان ارائه ميدادم ، مربوط به كارهاي خلافي بود كه به نظر اينجانب برخلاف مصالح كشور و انقلاب و بعضا برخلاف نظر مرحوم امام توسط بعضي نهادها انجام ميشد و موجب نارضايتي مردم و بدبيني آنها به اصل اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام شده بود. و در بعضي موارد كه نظري برخلاف نظر امام (ره) داشتم آن را ضمن نامه هاي محرمانه با احترام كامل و حفظ موقعيت ايشان به اطلاع ايشان ميرساندم . و اين در شرايطي بود كه بسياري از بزرگان و شخصيتها - كه بعضاً در خاطرات ذكر كرده ام- نزد من ميآمدند و از اوضاع جاري و خلافكاري ها اظهار شكايت و ناراحتي ميكردند و حتي بعضي كه عضو خبرگان بودند به من گفتند: "ما شما را قائم مقام معرفي كرده ايم براي اينكه مطالب را به عرض امام برسانيد." و اينجانب او را از نامه اي كه در همان روزها براي امام فرستاده بودم مطلع ساختم و او خدا را حمد كرد كه مطالب و حقايق به اطلاع امام رسيده است. و بعضي از آقايان كه از اوضاع جاري سخت ناراحت و نگران بودند و اظهار ميداشتند كه همه مطالب به اطلاع امام نمي رسد، در پاسخ اين درخواست من كه شما مطالب را به اطلاع امام برسانيد، ميگفتند: ما جرأت نمي كنيم صراحتاً اين مطالب را به ايشان بگوييم. گناه من اين بود كه آنچه ديگران با ملاحظات سياسي به امام نمي گفتند من از باب وظيفه و دلسوزي و براي اينكه در تصميم گيري هاي امام مؤثر باشد صريحاً و بدون تعارف به ايشان ميگفتم و راههاي پيشنهادي را نيز به ايشان ارائه ميدادم.
و به نظر من اگر ديگران همان اشكالاتي را كه نزد من مطرح ميكردند خودشان بدون واهمه و ملاحظه به مرحوم امام نيز ميگفتند، قطعاً در تصميم گيري ها و در روند اجراي امور و اصلاح اوضاع كشور تأثير مثبت داشت. و اين در شرايطي بود كه در بعضي موارد يقين داشتم گزارشهاي خلاف واقعي به ايشان رسيده است به نحوي كه اگر حقيقت مطلب به اطلاع ايشان برسد تصميم ديگري در امور جاري و مهم خواهند گرفت.
آيا در چنين وضعيتي وظيفه شرعي و عقلي اينجانب اين نبود كه آنچه را حق ميدانستم به اطلاع رهبر انقلاب برسانم؟ آيت الله خميني (ره) هيچ گاه مدعي عصمت خويش نبودند، و تذكر دوستانه وظيفه همه مؤمنين به ويژه مسئولين بوده است. و معناي "قائم مقامي" بُز اخفش بودن و عدم انجام وظايف شرعي نيست. در ضمن شما ميدانيد كه من از اول با اعلام خود به عنوان "قائم مقام" مخالف بودم و رسماً آن را به رئيس مجلس خبرگان رهبري نوشتم. (خاطرات، ج 1، ص 472 و 473)
پيامبراكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با آنكه داراي مقام عصمت و مرتبط با وحي بودند مورد خطاب (وَ شَاوِرهُم فِي الأَمرِ) قرار گرفتند و به اصحاب و ياران خود ميفرمودند: "اشيرُوا عليَّ" (مغازي، ج 1، ص 209) يعني مرا از نظر مشورتي خود آگاه سازيد و حضرت امير (علیه السّلام) نيز با آن مقام عصمت كه داشتند به اصحاب خود فرمودند: "فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ...." (خطبه 216 صبحي صالح) يعني از گفتن سخن حق يا نظر مشورتي خودداري نكنيد، زيرا من برحسب ذات فوق خطا نيستم و از آن ايمن نمي باشم مگر اينكه خدا كفايت نمايد.
به نظر اينجانب آنهايي كه نظرات خود را به اطلاع ايشان نمي رساندند و در مقابل كارهاي خلاف شرع سكوت مقرون به امضا و تأييد ميكردند صحيح عمل نكردند نه اينجانب كه نظراتم را به پيروي از كتاب و سنت به اطلاع رهبر فقيد انقلاب ميرساندم، يا در ديدارها و سخنرانيها تذكراتي را براي اصلاح امور ميدادم.
اكنون كه سالها از آن زمان ميگذرد و نامه هاي من به امام در خاطرات منتشر شده است تاريخ و مردم بهترين گواه ميباشند، اينجانب خود را معصوم نمي دانم ولي خوب است جناب آقاي مهدوي كني يك نمونه از -به قول ايشان- ايرادهايي را كه به امام گرفتم و برخلاف حق و حقيقت بوده است، ارائه ميدادند. يا بخشي از نقدهاي خلاف واقعي را كه به بعضي ارگانها داشته ام -و در رسانه ها منتشر شده است- يادآور ميشدند، آيا به نظر ايشان مسئولين ارگانهاي مورد نظرشان از پيامبراكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت امير (علیه السّلام) بالاتر بودند؟
اينجانب علاوه بر اينكه در انقلاب و تأسيس نظام نقش بسزايي داشتم و طبعا در كارهاي خلاف نيز سهيم و شريك محسوب ميشدم، به واسطه عنوان قائم مقامي رهبري كه مردم به من داده بودند و خبرگان آن را تصويب و تأييد كرده بودند، خودم را در مقابل خدا و مردم مسئول ميدانستم و سكوت و بي تفاوتي در برابر تندرويها و كارهايي كه آنها را خلاف شرع و خلاف مصلحت اسلام و انقلاب ميديدم و تضييع حقوق و اوضاع زندانها و زندانيها و اعدامها و مصادره هاي غيرشرعي و بردن آبروي افراد مختلف را حرام ميدانستم و به همين جهت در آن مقطع براي اصلاح امور كارهاي زيادي با كمك بسياري از شخصيتها و دوستان دلسوز و متعهد انجام دادم كه به نظرم در دفاع از اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام و رضايت اقشار مختلف مردم نقش زيادي داشت، كه به بخشي از آنها در خاطرات اشاره كرده ام. و اگر آدم فرصت طلب و عافيت طلبي بودم در آن مقطع به ويژه چند ماه پاياني حيات مرحوم امام سكوت ميكردم و با همان شعارهايي كه هر روز مردم برايم ميدادند سرگرم ميشدم و به حفظ مقام و قدرت دل خوش ميكردم و متخلفين از شرع و قانون را -كه تخلفات آنان با نام امام انجام ميگرفت- از خود ناراحت نمي كردم.
ج 3- در رابطه با كنار رفتن از قائم مقامي رهبري در كتاب خاطرات به بخشي از مسائل و جريانات پشت پرده كه منتهي به آن شد، اشاره كرده ام و عمده آن، ذهنيتي بود كه در اثر گزارشهاي كذب و مغرضانه توسط بعضي نهادها براي امام (ره) پيدا شده بود مبني براينكه بيت من در اختيار مجاهدين خلق است و من درصدد آن هستم كه بعد از رحلت امام، مجاهدين خلق را به قدرت و حاكميت برسانم.
اما ملاقاتي كه آقاي مهدوي به آن اشاره كرده اند ظاهراً مربوط است به دعوتي كه مرحوم امام از عده اي از علما و شخصيتها و مسئولين بالاي نظام كرده بودند تا وصيتنامه ايشان را به مشهد يا مجلس شوراي اسلامي ببرند. من هم جزو مدعوين بودم. در آن ملاقات و نيز در هيچ يك از ملاقاتهايي كه من با مرحوم امام داشتم ايشان با من اين گونه - كه آقاي مهدوي نقل كرده اند- سخن نگفتند.
ان شاءالله موفق باشيد.
والسلام عليكم و رحمة الله
1386/3/5- حسينعلي منتظري
تو در نماز عشق چه خواندی؟