
شهید محمد حسن ابراری از فعالین مذهبی سازمان مجاهدین خلق میباشد که زیر بار تغییر ایدئولوزی سازمان نرفت لذا سازمان او را از خود طرد و توسط افراد مزدور و خودفروخته همچون وحید افراخته و احمدرضا کریمی لو رفت و ساواک پس از تعقیب و گریز زیاد موفق شد او را در تاریخ ۸ آذرماه ۱۳۵۴ دستگیر کرده و زیر شدیدترین شکنجههای قرون وسطایی مأموران رژیم منحوس پهلوی همچون منوچهری جنایتکار قرار دهد و وقتی نتوانست از او اعتراف بگیرد و در حقیقت به خواسته خود نرسید، او را تحویل دادگاه داد که ابتدا به حبس ابد محکوم شد لیکن به علت سوابق مذهبیاش او را مجدداً محاکمه و محکوم به اعدام کردند که این حکم در تاریخ ۱۴ آذرماه ۱۳۵۵ اجرا و آن مجاهد شهید به لقاءالله پیوست.
آقای اسداللّه تجریشی از مبارزان دوران ستمشاهی در خاطرات خود از ارتباطش با این شهید سعید مطالبی بیان کرده که ذیلاً ملاحظه مینمائید:
ملاقات با (شهید) محمد حسن ابراری

«دو، سه اتاق آن طرفتر اتاق منوچهری بود. وی بازجوی ابراری بود. حسن را آوردند آن جا، دیدم بنده خدا را اینقدر زده بودند که صورتش به اندازه یک دیگ شده بود و چشمهایش پیدا نبود. همین طور افتاده بود تو اتاق بازجو. وضع من هم بهتر از او نبود. من را با حسن رو به رو کردند.
معمولاً در شیوه های بازجویی اگر فرد به تنهایی دستگیر می شد، خیلی چیزها را می شد کتمان کرد. ولی وقتی دو نفر با هم دستگیر میشدند و بعد هم یک کسی که محرم اسرار سازمان بوده، مثل وحید افراخته که از همه چیز خبر داشت، انکار کردن غیر ممکن بود.
به همین دلیل از من و حسن یک سری اقرارهایی گرفتند. بازجوی حسن، منوچهری بود و بازجوی من هم آرش بود. اینها فکر می کردند من رابط روحانیت با سازمان هستم. به من می گفتند که تو با آقای طالقانی چه ارتباطاتی داشتی؟ با آقای لاهوتی، با آقای هاشمی، با آقای مهدوی کنی چه ارتباطی داشتی؟ من هم گفتم به غیر از آقای لاهوتی با کسی ارتباطی نداشتم. من آقای طالقانی را اصلاً خارج از زندان ندیده بودم. بعدها که به بند روحانیت رفتم، ایشان را زیارت کردم. تنها روحانی که من با او ارتباط داشتم، آقای لاهوتی بود که مسائل سازمان را به ایشان منتقل می کردم.
مسئله اسلحه و شناخت افسری که دو تا سلاح با صدا خفه کن به آقای لاهوتی داده بود، خیلی مهم بود و می خواستند به هر شکلی شده افسر ارتشی را کشف کنند.
حسن، مقاوم و نستوه در برابر بازجویان ظاهر شد. آنها نتوانستند اطلاعات مفید و درخور توجهی از او به دست بیاورند. شکنجه هایی مثل شلاقهای حسینی، آپولو، سوزاندن نقاط مختلف بدن، به صلیب کشیدن، آویزان کردن از سقف و... نتوانست حسن را بشکند. لذا مأمورین و در رأسشان منوچهری از او کینه به دل گرفتند. پس وقتی دادگاه ابراری را به حبس ابد محکوم و روانه زندان قصر کرد، پیگیر پرونده اش شدند تا حکم مرگ وی را گرفتند و به این ترتیب حسن ابراری یک سال پس از دستگیری در زندان قصر تیرباران شد.»
(خاطرات آقای اسدالله تجریشی، صفحات ۷۶ و ۷۷)

به نقل از روزنامه اطلاعات مورخ ۱۴ آذرماه ۱۳۵۵ صفحات ۱ و ۴