یکی از کتب منتشر شده در خصوص خاطرات مبارزان قبل از انقلاب اسلامی کتاب «سفیر 7 هزار روزه» می باشد که اختصاص به خاطرات "مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سیّد تقی درچه ای" دارد. من اکثر کتاب های خاطرات دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را خوانده ام و به جرأت می توانم بگویم کتاب خاطرات مورد اشاره جزء معدود کتاب هایی است که در آن نه تنها توهینی به فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) مشاهده نمی شود بلکه راوی خاطرات با احترام کامل از استاد و هم بند خویش یاد کرده است لذا بنده از این طریق توصیه می کنم دوستداران فقیه عالیقدر با مطالعۀ این کتاب نکات جالب و جدیدی در زمینه مبارزات آن فقیه مجاهد و نستوه با رژیم طاغوت بدست خواهند آورد.
ذیلاً به یک خاطره از مرحوم درچه ای که در معیّت فقیه عالیقدر برای زیارت عتبات عالیات و دیدار با مرحوم امام خمینی (رحمةاللّه علیه) رفته اشاره می شود که در حال زیارت خالصانۀ جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه (علیهماالسّلام) از گریه های عارفانه استاد خویش یاد نموده و بیان می کند که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد:

بعد از پایان ماموریتها، باز زیارتهای دورهای من شروع شد، با همراهی گروهی از طلاب نجف، در معیت آیت الله منتظری به کوفه رفتیم، اعمال مسجد کوفه را بسیار طولانی انجام دادیم، سپس به مرقد مطهر حضرت مسلم رفته و از آن جا هم کنار قبر حضرت هانی رفتیم. هنگام زیارت قبر حضرت مسلم علیه السّلام، آقای منتظری کنار قبر نشست و کمی دعا خواند و سپس گریست. آن قدر آیت الله منتظری گریست که همه دوستان متاثر شدند، به راستی صحنه تکاندهندهای بود که از اعماق وجودی پر سوز و گداز برمیخاست. صدای گریه بلند ایشان، در خلوت حرم طنینانداز شد. ما زیارت کرده و بیرون آمدیم، اما ایشان همچنان در حرم مسلم علیه السلام نشسته بود.
زیارت آقای منتظری آن چنان روحنواز بود، که دوستان توصیه داشتند که صدای گریههای ایشان را بشنوید. اگر ممکن است سیمای ایشان را در حال زیارت تماشا کنید، به گونهای که ایشان ناراحت یا متوجه نشود. این بود که هریک از دور ایستاده و ایشان را به هنگام زیارت تماشا کردیم. گریستن ایشان ما را سخت شگفتزده کرده بود و از خود پرسیدیم که چه درد دلی برای حضرت مسلم دارد؟ درست است که حضرت مسلم غریب و مظلوم بود و سختی و رنج کشید، درست است که حضرت هانی با وضع رقتباری شهید شد، اما ایشان طوری میگریستند که ما این صدا و نوا را کمتر شنیده بودیم.
از مسجد کوفه که بیرون آمدیم، یکی از طلاب از ایشان پرسید: «چرا این قدر کنار قبر حضرت مسلم و حضرت هانی علیهما السلام گریه کردید؟» به محض این که این جمله تمام شد، ایشان سری تکان داد و چیزی نگفت، اما دوباره سخت گریستند، و صدای بلند گریهشان سبب شد که دوستان دیگر چیزی نپرسیدند، در میان راه آیت الله منتظری، همان طور منقلب در حال گریه بود، طوری که نتوانست راه بیاید، چشمانش را گرفت و ایستاد و به شدت گریست. دوستانی که در خدمتشان بودیم، هنوز آن گریستن آقای منتظری را به خاطر دارند. به راستی صحنه گریستن ایشان، از صحنههای بیمانند عارفانهای بود، که اطرافیان را متوجه عمقِ حادثه کرد، و تا مدتها بر روح و جان دوستان تاثیرگذار بود.
تو در نماز عشق چه خواندی؟